تبليغاتX
تو نوشته های من


تو نوشته های من



زيربارون با تو بودن
يک ستون نيمه جونم
اين که اسمش زندگي نيست جون به لبهام ميرسونن
هيچي جزشعرشکستن قصه فرداي من نيست اين ترانه زواله اين صدا صداي من نيست کاشکي از عصاي دستم يا که از پشت شکستم تو بخوني تو بدوني از خودم بيش از تو خستم ببين که خستم تنها غروره عصاي دستم از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم نه صبورم ونه عاشق من تجسم عذابم تو سرا پا بي خيالي من همه تحمل درد
تونفهميدي چه دردي زانوي خستمو تا کرد

نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 20:54 توسط آدم| |


Design By : Night Skin